salam

این وبلاگ برای گسترش فرهنگ گفتگو بنیان نهاده می شود

salam

این وبلاگ برای گسترش فرهنگ گفتگو بنیان نهاده می شود

الهی

الهی اشکوا الیک نفسا بالسوء اماره و الی الخطیئه مبادره و بمعاصیک مولعه  

الهی از جانمان غفلت بزدای و جهل و ضعفمان را به ما بنمایان و عظمت و شکوه خود را بر قلب و روح ما  چیره فرما  

الهی حرارت عشق خود را مایه ذوب شرک ها و الودگی های وجود ما قرار ده  

الهی شب تاریک دوری ما از خودت را به روز روشن وصالت وصل فرما  

الهی سحرگاه دیدار خود را مایه وجد و سرور ما در استانه طلوع خورشید ذات خود قرار  ده  

الهی فوز فنا نصیب همه بندگان خود فرما  

الهی وجود مجازی ما را در کوره حقیقت ذوب فرما  

الهی همه موانع شهود ذات خود را از مسیر وجودمان بردار  

الهی همه ما را از  طیب طعام و سیب سماع و ناز نیاز و ساز ثنا و سوز و گداز برخوردار گردان  

الهی نقد النقود فی  جمع الغیب و الشهود در حساب جاری جنود وجود ما واریز گردان  

الهی مرا که امروز بهشت نقد حاصل می شود   وعده فردای زاهد را چرا باور کنم ؟

...........۲ الهی

الهی سرزمین قلوب و نای نفوس و جای سجود و پای صعود همه را به تسخیر خودت دراور  

الهی پروانه نفوسمان بر گرد شمع وجودت پیوسته در رقص وسماع بدار  

الهی چنان کن که نقد نیکی را بر گنجینه جان و دلمان عرضه کنیم  

الهی همه گاه ما را بزنگاه اخلاص وشور و شعور قرارده  

الهی  رهایی از بند بندگی ها را نصیب فرما  

الهی در جام جانمان شراب سرخ دلداگی بریز   

الهی ما را به سرچشمه سبز فنا و فوز غنا رهنمون ساز

۱.......

الهی ما را از ما بگیر  

الهی خودت  را از ما مگیر  

الهی تنهایی در کنار تو عین انس است بهره ای وافر از ان نصیب ما بگردان  

الهی دل ها را طراوت  دریایی و مغزها را شیدایی فرما  

الهی شورها را لبریز از شعور گردان  

الهی لاتجعل الدنیا اکبر همنا و لا مبلغ علمنا  

الهی و لا تسلط علینا من لا یرحمنا  

الهی چنان کن دست کم یک هفته و تنها یک هفته گوش و زبان و دلمان رنگ تو پذیرد و حتی یک ان هم از تو روی برنگرداند ... 

الهی طراوت انس و حلاوت سُکر و سعادت شکر و نهایت جهد و بدایت درد و شکایت بعد در سفره روح ما بگذار   

عقیده پرستی ..از اقای استاد مصطفی ملکیان

یادداشتی که در پی می آید به قلم استاد دکتر مصطفی ملکیان در اختیار سرویس اندیشه خبر آنلاین قرار گرفته است.

اریش فروم Erich Fromm، روانکاو و فیلسوف اجتماعی آلمانی‌تبار آمریکایی(1980-1900) (در کتاب روانکاوی و دین)، به حق معتقد است که ذات و لُبّ و لُباب بت پرستی چیزی نیست جز مطلق دانستن امور مقید و مشروط، کامل انگاشتن جنبه‌های ناقص جهان، و تسلیم شدن به آن امور و جنبه‌های به مقام خدایی رسیده، بر این اساس، هر گاه موجود و پدید‌ه‌ای را که، در واقع مقید و مشروط و ناقص است مطلق و کامل تلقی کنیم و بالطبع و بالتبع تسلیم‌اش شویم بت‌پرست شده‌ایم و، در این جهت، فرقی نمی‌‌کند که آن موجود و پدیده چه چیزی باشد.

چنین نیست که به مقام اطلاق و کمال فرا بردن پاره‌ای از چیزها بت‌پرستی باشد، ولی اگر همین معامله را با پاره‌ای چیزهای دیگر داشته باشیم بت‌پرست نشده باشیم.
آنچه مرز بت‌پرستی را از نابت‌پرستی جدا می‌کند این است که چیزی که مطلق و کاملش می‌دانیم واقعا مطلق و کامل هست یا نه، نه اینکه چیزی که می‌پرستیم چه هست یا چه نیست. شک نیست که امروزه کمتر کسی ستاره یا خورشید یا ماه یا مجسمه‌ای فلزی یا چوبی را می‌پرستد، اما این بدان معنا نیست که بت‌پرستی امری منسوخ و متروک شده است؛ بلکه می‌تواند فقط حاکی از این باشد که اشکال و صوری از بت‌پرستی جای خود را به اشکال و صور دیگری سپرده‌اند.

امروزه، دیگر، تندیس تراشیده‌ای را نمی‌پرستیم اما ممکن است پول یا قدرت یا موفقیت یا شهرت یا محبوبیت یا حیثیت اجتماعی یا لذت یا علم یا افکار عمومی یا گروهی سیاسی یا انسانی خاص یا رژیمی حکومتی یا ... را بپرستیم. از باب ذکر نمونه، آلدوس هاکسلی رمان‌نویس و نقاد انگلیسی (1963-1894)، در (کتاب فلسفه جاودانه) در عین اینکه می‌گوید: «برای اشخاص فرهیخته، اقسام ابتدائی‌تر بت‌پرستی جذابیت خود را از دست داده‌اند» معتقد است که انواع عدیده‌ای از بت‌پرستی عالیرتبه‌تر وجود دارند که آنها را «می‌توان نخست به سه عنوان اصلی طبقه‌بندی کرد: بت‌پرستی فناورانه ، بت‌پرستی سیاسی، و بت‌پرستی اخلاقی».

اما، به نظر صاحب این قلم، شاخص‌ترین مصداق بت‌پرستی، که شاید بتوان آن را علةالعلل سایر مصادیق بت‌پرستی نیز تلقی کرد، عقیده‌پرستی است. در عقیده‌پرستی، آدمی نخست شخص خود را به مقام اطلاق و کمال، یعنی به جایگاه خدایی، فرا می‌برد(=خودپرستی)؛ سپس، به گفته اریش فروم (در کتاب دل آدمی)، به خود شیفتگی بدخیم malignant narcissism دچار می‌شود، یعنی خود را با آنچه دارد تعریف می‌کند، نه با آنچه انجام می‌دهد؛ و سرانجام، عقاید خود را جزو داشته‌ها و دارایی‌های خود به حساب می‌آورد.

فرآورده این فرآیند سه مرحله‌ای این می شود که عقاید خود را می‌پرستد، یعنی:
اولا: آنها را فراتر از زمان و مکان و اوضاع و احوال و غیر متأثر از عوامل تاریخی، اجتماعی، و فرهنگی، به تعبیری امری ماورائی transcendental، و بدون ذره‌ای نقص و عیب می‌داند،

و ثانیاً: می‌خواهد که عالم و آدم خود را با این عقاید سازگار و موافق کنند و تسلیم آنها شوند و، چون، در اکثریت قریب به اتفاق موارد، نشانی از این سازگاری و موافقت و تسلیم نمی‌بیند، خود دست‌اندرکار ایجاد آن می‌شود و به ستیزه با همه چیز برمی‌خیزد.
عقیده پرستی بزرگترین رقیب خداپرستی است، و کسانی که دغدغه خداپرستی دارند و می‌‌خواهند زندگی خداپسندانه‌ای سپری کنند باید کاملاً مراقب این رقیب باشند، یعنی هیچ چیز را با خود خدا عوض نکنند، حتا عقیده به وجود خدا را. می‌خواهم بگویم که حتا عقیده به وجود خدا، خدا نیست و نباید پرستیده شود.

خدای واحد را باید پرستید، نه کلمه التوحید را. معامله‌ای را که مؤمنان با خدای واحد می‌کنند نباید با کلمة‌التوحید بکنند، بدین معنا که باید فقط خدا را مطلق، کامل، و مقدس بدانند، و حتا عقیده خود را به وجود خدا و تصور خود را از خدا به جایگاه اطلاق، کمال، و تقدیس فرانکشند. جایی که عقیده به وجود و وحدت خدا نیز خود خدا نیست، و نباید پرستیده شود معلوم است که وضع سایر عقاید بر چه منوال است. آیا خودِ باور به وحدت خدا مستلزم این نیست که غیر از همان خدای واحد هیچ چیز دیگری را به خدایی نگیریم و مگر یکی از آن چیزهای دیگر عقاید ما نیستند؟

آنچه مایه اَسَف و موجب احساس خطر است اینکه عقیده پرستی، که خصم خداپرستی است، عین خداپرستی انگاشته و / یا قلمداد شود. کسی که یا خود به چنین توهم یکسان‌انگاری‌ای دچار باشد و / یا بخواهد دیگران را به چنین توهمی گرفتار سازد ساحت زندگی درونی و فردی و خصوصی خود را به شرک می‌آلاید و ساحت زندگی بیرونی و جمعی و عمومی دیگران را به اصناف درد و رنج می‌آکند.
بر ای اینکه خود را از جهت ابتلاء یا عدم ابتلاء به بیماری عقیده‌پرستی بیازماییم راهی نیست جز اینکه ببینیم که چه عقیده‌ای را، و تا چه حدّ، حاضریم در معرض نقد دیگران درآوریم و صدق و کذب و حقّانیّت و بطلان و اعتبار و عدم اعتبار آن را به ترازوی تفکر نقدی critical thinking بسنجیم.

به محض اینکه احساس کنیم که خوش نداریم یکی از عقایدمان در بوته تفکر نقدی واقع شود و / یا به ادلّه و براهین صاحبان عقاید مخالف آن گوش سپاریم، یعنی به محض اینکه احساس کنیم که خوش داریم خود را نسبت به عقاید و اقوال دیگران کَر کنیم، باید پی ببریم که در سنگلاخ عقیده‌پرستی گام نهاده‌ایم و از خداپرستی دور افتاده‌ایم، فارغ از اینکه آن عقیده‌ای که درباره‌اش تصمیم خود را گرفته‌ایم(«تصمیم»، در اصل عربی‌اش، به معنای «کرکردن» است) چه عقیده‌ای باشد.
وقت آن است که هر یک از ما به خود بباوراند که :
الف) من مطلق، کامل، و مقدس، یعنی خدا، نیستم؛
ب) من با داشته‌هایم تعریف نمی‌شوم، بلکه با کرده‌هایم تعریف می‌شوم؛ و
ج) عقاید من از آن سنخ داشته‌هایی نیستند که باید به هر قیمتی، و با هر هزینه‌ای برای خودم و دیگران، نگهشان دارم، بلکه تا زمانی، و تا حدّی، ارزش نگه‌داشتن دارند که نسبت به نقائص‌شان رجحان استدلالی و معرفتی‌ای داشته باشند.
و سخن آخر اینکه خدا نداشتن، به مراتب بهتر از چند خدا داشتن است.

 

الهی ...

الهی نقش می بستم که گیرم گوشه ای زان چشم مست ُ هستی مستی فزا برما عطا فرما 

الهی روان همه ما را چون جویهای روان روان گردان  

الهی جان ما را از انبوه تیرگی ها و مه دود غلیظ دوبینی هاو خودبینی ها صیقل ده  

الهی چنان کن که همچون مولانا بسراییم :تابش جان یافت دلم  واشد و بشکافت دلم دشمن این ژنده شدم  

 الهی به ما توفیق که قصد تو نماییم که قاصدان کویت را مژده فرمودی که :قصدک الی وصلک الی 

الهی چشمه جوشان و بل رود خروشان دلدادگی را در کوه وجودمان جاری فرما  

الهی مباد که زمزم حق در اثر  غفلت ها در وجودمان بخشکد و کویر تفتیده نفس ما در اتشفشان هواها مرتع شیطان و نفس اماره گردد  

الهی گرسنگی ما را با طعام توحید فرونشان و تشنگی ما را با اب ولایت خود

امید

الهی امید امیدواران را ناامید مگردان  

الهی ان الراحل الیک قریب المسافه ..همه ما را راحلان به سوی خودت قرار ده تا راه ما نزدیک گردد 

الهی نقش دوستی بر لوح دلهامان حک کن ...چنان که هرگز قابل زدودن نباشد  

الهی  به همه ما  توفیق ده تا غبار ره بنشانیم و شفاف و بی واسطه جمال دل ربایت را ببینیم  

الهی ما را از جمله سنگدلان قرار مده  

الهی وجودمان را چونان نسیم هستی و زندگی را وزش نسیم به امر خود قرار ده 

الهی شبنم بامداد توحید در عصر تاریکی دوبینی و دودلی و تاریک اندیشی مهمترین نیازمان است گل های نوشکفته بوستان خودت را سخاوتمندانه از این شبنم برخوردار گردان  

الهی ما را از زمزم توحید و چشمه سار رحمانیت و رحیمیت خود بی دریغ سیراب گردان  

الهی  

الهی ۰۰۰

الهی  پیوسته ما را پیوست خود بدار  

الهی خجسته روزگاری بود حضور در کنار تو  ..به ما تجر به با تو زیستن را عنایت فر ما  

الهی پروانه ها گرد نور می گردند پروانه های وجودمان بر گرد شمع جمع افرینش به پرواز دراور  

الهی به اندوه های ما معصومیت به کلام ما صداقت به نگاه ما لطافت به زندگی ما شرافت و به مرگ ما شهادت عنایت فرما  

الهی چنان کن که نام را گمنامی و جام را در کام و کام را در بام و بام را درشام و شام را در گامی که به سوی برمی داریم جستجو کنیم  

الهی دل ما را به یاد خود اباد گردان  

الهی سر ما را به سودای خود مشغول گردان  

الهی دل  ما را از همه چیز صرف و به خود مصروف دار

بهشت /مادر

بهشت زیر  پای مادران است .  

الهی مهر مادری که پرتوی از فروغ جاودانه توست از ما دریغ مدار  

الهی سایه سلیم همه مادران را هماره بروجود همه گسترده بدار  

الهی مادر واسطه فیض توست انها را و ما را از این فیض برخوردار بگردان 

الهی به همه ما توفیق ده راز مادر را همانا را ادمیت و انسانیت است دریابیم  

الهی به واسطه مادر وجودمان را از رین و کین و خشونت پاک گردان  

الهی وجودمان را مانند روزی که از مادر به دنیا امدیم زلال و شفاف و پاکیزه گردان  

الهی .

الهی نغمه های روح نواز کودکی را در وجودمان زنده کن  

الهی نوای بینوای جان عارفان را پیوسته میهمان قلبمان کن 

الهی  اگر ما را شایسته میهمانی در ضیافت عشقت نمی دانی ما را به دربانی و پذیرایی از میهمانان خود بپذیر 

الهی بر جراحت های قلبمان مرهمی باش و بال های شکسته را ملهمی  

......

الهی به کدام سو روم؟ خودت به من بنما  

الهی چگونه باشم ؟خودت به من بنما 

الهی قلبم را باغستان وصالت و مغزم را سیبستان نگاهت و جانم رابارقه ای از اخگر شوق خود قرار ده  

الهی این ابرهای تیره غفلت و مه دود غلیظ کثرت از دیدگان جانم بزدای  

الهی بادبان کشتی سرگشته ام را خودت افراشته نگه دار  

رب زدنی فیک تحیرا

...دانشگاه ؟

ایا می دانید برخی محققین معتقدند در ایران دانشگاه وجودندارد و علم هم جز تزئین و تشریفات چیزی نیست ؟ الهی ما را به حقیقت علم و علم حقیقی نیازمند گردان  

الهی ما از از حلقه بسته روزمرگی برهان  

الهی مسیر سیر مارا میسور و میسر فرما  

الهی به ما رفتنی بهتر از ماندن و ماندنی برتر از رفتن عنایت فرما  

الهی ماندن ما را به اندیشه رفتن و رفتن ما را عین انسان شدن قرار ده 

الهی سراسر سیر را به عطر محبت خود معطر فرما  

الهی توقف ما را تن اسانی و حرکت ما را تن الایی قرار مده  

پویش

ما زنده به انیم که ارام نگیریم    موجیم که اسودگی ما عدم ماست  

الهی زندگی پویشمند و پویش سرشار از زندگی بر جانها و جهانها ارزانی دار  

الهی به همه ما توفیق ده که انسانهای بافرهنگ باشیم و همیشه و  در همه جا فرهنگ را پاس داریم و به هیچ بهایی ادب و فرهنگ را معاوضه نکنیم  

الهی روز به روز بر عیار انسانی ما بیفزا و از خصلت های حیوانی ما بکاه

هستی و مستی

الهی هر سری سری از تودارد هیچ سری را بدون سر مدار  

الهی سرها همه بر استان تو می سایند  استانه انها را نیکو گردان  

الهی طعمی از ملکوت بر طعام های ملکی مان ارزانی دار

الهی چنان کن که طعم روح را بچشیم و رنگ روح را ببینیم و پیغام روح را بشونیم

الهی الهی چنان کن که در بوستان معرفتت رایحه روح را ببوییم

الهی هستی ها را از  مستی اکنده ساز  و مستی ها را به هستی پیوند زن 

نظرگاه ..

از نظرگاه است ای مغز وجود وجود اختلاف مؤمن و گبر و یهود  

الهی شاهین  اندیشه ما را تا بدانجا پرواز ده تا راز این تنوع و تعدد هویت ها را دریابیم و طعم توحید در کثرت را بچشیم و به مرتبه لتعارفوا بار یابیم   

الهی هرگونه چند وچون را از میان ما بردار تا تو را در همین نزدیکی حس کنیم و خنکای حضور پرشور تو را در لحظه لحظه مکان و زمان و زمین مان لمس کنیم  

الهی آدینه ما سرشار از آبگینه ساز

قلب

..اللهم اجعل قلبی بحبک متیما

شهر من

اهل کاشانم شهر من کاشان نیست شهر من گمشده است (سهراب سپهری ) 

 

ما ز اینجا و زانجا نیستیم  ما زبیجاییم و بیجا می رویم  (مولانا 

الهی ما را از حلقه بسته هویت های حقیقت سوز و انسانیت زدا رها ساز  

و به زیور حقیقت های هویت ساز و انسانیت زا بیارای

تشویق

عصبانیت تنبیه خود به خاطر دیگران است .الهی ما را از هرگونه عصبانیت رها ساز تا تشویق و شادی را در روح سوگوار جامعه مان تجربه کنیم و انرا به دوستانمان نیز هدیه نماییم. 

طبیعی است کوشش در گسترش ابعاد روح و داشتن یک روح بزرگ به بزرگی هستی راه این شکوفایی و رهایی است .

سخن تازه

یک سخن تازه بگو تا دوجهان تازه شود     بگذرد از حدجهان بی حد و اندازه شود  

الهی قطره ایم   و قطره ای هم نیستیم ُ  قطره دانش که  بخشیدی ز پیش متصل گردان به دریاهای خویش  

الهی به همه ما جسارت و توفیق و توان غواصی در اقیانوس بیکران وجود برای یافتن مروارید انسانیت عنایت فرما  

الهی جان ما را از تیرگی های جهل  و خودپسندی بشوی  

الهی توفیق حرکت های زندگی ساز و سخن های نکته پرداز و سکوت های اکنده از معنا و ثبات های انرژی زا عنایت فرما

قرن ۱۷ یا ۲۱؟

 ایا می دانیدما اکنون از حیث تحول اجتماعی در قرن 17 و 18 میلادی هستیم و هنوز 400 سال عقب هستیم ؟چون  در بدیهی ترین وجوه یک زندگی انسانی یعنی فرهنگ و هنر  کشور ما از کمیت و کیفیت بسیار پایین برخورذار است . و فرمان بر فهم حکم رانی می کند. ما هنوز باید در حسرت ازادی مطبوعات در قرن 17 اروپا باشیم و در قحط سال فضای فرهنگی و فقر شدید اندیشیدن و خردورزی در دوزخ کشمکش های غریزی و مشتقات ان همچنان روزمرگی و مرگ تدریجی قائمه های انسانیت را تجربه کنیم و....غافل در این خیال که اکسیر می کنیم الهی از این غفلت جانکاه و جهالت جانسوز و جهل هستی سوز رهایمان فرما

جهان سوم !!!!!!!!!!!!!

سال ها پیش فرانتس فانون فرانسوی کتابی نوشت با عنوان : نفرین شدگان روی زمین . این کتاب در وصف جهان سوم بود ..و اکنون درونمایه های ان کتاب بیش از از پیش در مورد اجتماع و کشور ما مصداق دارد اگر ان کتاب را یافتید بخوانید .

باده گلگون

زان پیشتر که عالم گردون شود خراب    ما را به جام باده گلگون خراب کن

٬٬٬٬

...چه بود ؟چه شد ؟ و از کجا به کجا ؟ چگونه ؟ چرا؟ ..الهی پرسش های مان را پاسخی درخور و قانع کننده عنایت فرما  

الهی انها را دلشان را شکسته ایم خودت انها را ترمیم فرما  

خدایا قلبی سلیم به همه عنایت فرما ژ 

الهی اندیشه روشن دلی بیدار و جانی اکنده از وله و شوق پرواز به سوی خود نصیب ما بفرما  

الهی به کار مان معنا به معنیمان مصداق به مصادیقمان مفهوم  به دوستانمان گشودگی به دلسوزانمان تعقل و تمرکز عنایت فرما  

الهی نامه ۴۲

الهی لبخند بر چهره ها بنشان  

الهی غم از دل ها بزدای و اندوه عارفانه را چایگزین ان گردان  

الهی ادمیزادرا در سبل سلام داخل گردان  

الهی تنگ نظران نظر به میوه کنند ما تماشاگران بستانیم    

الهی ان خیالاتی که دام اولیا است  عکس مه رویان بستان خداست از ان خیالات ما را هم نصیب و بهره ای عنایت فرما  

الهی نامه ۴۱

الهی هیچگاه خلوت و تنهایی دل انگیز را از ما مگیر  

الهی ما را قدردان  این تنهایی ها وسکوت ها قرار ده  

الهی چنان کن که  ثبات و ارامش عمیق و پر رمز و راز هستی را با هیوها و تکاپوهای بیهوده ای که نام کار و زندگی بران نهاده ایم نیالاییم   

الهی لختی ما را از روزمرگی برهان  

الهی اگاهی و ظرفیت تحمل خوداگاهی به ما عنایت فرما  

الهی مقام و منزلت توحید تو بسیار بلند است ما را از این نعمت شریف  برخوردار گردان  

الهی به نور توحید و با طعم توحید  طعم همه کردارهای ناشایست و پندارهای پست را درکاممان تلخ گردان  

الهی به ما توفیق ده  شیرینی توحید را با تلخی سرپیچی از فرمان های تو  در کاممان از بین نبریم  

الهی مخالفت با هوس را که شرط ادب مع الحق است و نشانه توحید ناب به کاملترین وجه سیره مستمره  ما بگردان  

صبح...

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن     دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

الهی نامه ۴۰

الهی این باران تند را چنان بر ما فروبار که هیچ رنگ و زنگ و بانگ و ننگ و نام بر جای نماند  

الهی هین لحظه یکجا تمامیت هستی مان را به یک طرفه العین بر گونه خورشید بچسبان  

الهی سراسر سر و سر سراسر سر ما را بر راز های نانوشته و نانیوشیده ات مطلع گردان  

الهی به یک کن فیکون همه انچه مدت هاست بیهوده هم و غم ما شده اند کن فیکون بگردان  

الهی لاتجعل الدنیا اکبر همنا و لا مبلغ علمنا و لاتسلط علینا من لایرحمنا....