salam

این وبلاگ برای گسترش فرهنگ گفتگو بنیان نهاده می شود

salam

این وبلاگ برای گسترش فرهنگ گفتگو بنیان نهاده می شود

حق

شیدایی حق  پاداش از خودگذشتگی است .

سرود و سرور

...ان هنگام که دل در حضورش می شکند و زلال اشک بر پهنای چهره در دل شب جاری می گردد لحظه ناب سرود سرور و شکوه سکوت و در یافت سپاس اوست ... 

الهی چنان کن لحظه های ناب دیدار با تو را بی صبرانه انتظار کشیم و با  یاد  و نام تو قند در دل ها آب شود ... 

خدایا تو زیبایی پرده پندار از جلوی چشمان ما به کنار زن تا با دیدار دلربایت از کون و مکان در گذریم  

خدایا همچنانکه موسی تمنای دیدار تو کرد و فرمود :رب ارنی انظر الیک :خدایا خود را به من بنمایان تا بر تو نظر کنم ...چنان کن که دیدار تو تمنای وجودمان گردد ..  

الهی

الهی چه خوش است انکه تار و پود وجودش از شبنم و نسیم باشد   

خدایا خودت درسخنان گهربار خود فرمودی :ویل للقاسیه قلوبهم وای بر سنگ دلان  

از سویدای جان از تو می خواهم همه جان های بندگانت را از لطافت و ظرافت بی نظیر سرشار گزدان  

الهی ذره ای ناخرسندی در مملکت وحود نسبت به هرکس و هرچیز در عالم  و به هر دلیل که باشد مانع بزرگ پرواز است دل و عقل و قلبمان را از خرسندی ات اکنده ساز تا لذت حضورت را با تمام وجود دریابیم و فرصت همنشینی با تو را از دست ندهیم

شبنم

شبنم چیست ؟ قطرات به غایت لطیف اب ... 

و چه فرقی با سیل دارد ؟   

هر دو از جنس آب هستند.اما  ان سازنده و روح بخش و زندگی ساز  و این ویرانگر و... 

بنگریم در پیرامون گفتار و کردار و منش و روش ما و سازمان هاو مناسبات مان... 

هنر ادمی در شبنم بودگی است و شبنم وار زیستن و ...

نسیم

به نظر شما اگر ادمی همچون نسیم باشد بهتر است یا گردبادی سهمگین؟ همچون نسیم بامدادی که چسم و جان رهگذران را می نوازذ وطراوتی وصف ناپذیر می بخشد ..دلهاتان همواره از جنس نسیم برای همراهان و یاران باشد ...اگر پندارهایی نسیم گونه و گفتارهایی نسیم وار و کردارهایی از جنس نسیم داشتیم   بی شک دنیایی زیباتر و دلپذیرتر داشتیم   زندگی هاتان همواره اکنده از نسیم های خوش بامدادی باد

الهی

الهی زندگی ها را در  نشیب و فرازها با نگین نام خود مزین فرما  

الهی  خانه دل ما را به نثر سکوت و نظم صعود بیارای  

الهی پیوندی دل پذیر بین عقلها  و دل ها باش  

الهی سه تار دل ما را به نوای خوش خدایا در کنسرت زندگی بنواز  

الهی ترانه وجودمان را به نغمه های دل انگیز شیدایی سرشار از شور و شعور فرما  

الهی توان تحول و دگرگونی از صفات مخلوق به صفات خالقرا به همه ما عنایت فرما  

الهی غایت ارزوها یمان و نهایت امیدهای مان باش  

الهی عقربه های کشتی  وحودمان در اقیانوس پرتلاطم دنیا به سوی خودت تنظیم فرما  

الهی به هنگام پرواز در فضای بیکران زندگی   خلبان هواپیمای وجو د مان باش  

الهی به هنگام سیر در دریای طوفانی کاپیتان کشتی نفوس مان باش   

سلام

سلام بر اسمان بیکران که در پیوند افریدگار و افریدگان نقش افرینی می کند  

سلام بر روشنان زمینی که زمین را به اسمان پیوند می زنند و 

سلام بر انها که نسیم رهایی را به ارمغان می اورند  

سلام بر باران که نویدبخش شستشو است  

سلام بر سلامی که بوی خوش اشنایی اش ادمی را سرمست می کند

الهی

افریدگار مهربان صفات مخلوق را از ما بزدای و جان ما را  به صفات خالق بیارای 

الهی خواست گرفتن را از ما بگیر و خواست بخشش را در وجود ما بگذار  

الهی سدها و صف های صعود به سوی خود را از سر راه ما بردار  

الهی سودای سود و زیان را از سر ما بیرون کن  

الهی  بوستان جان ها را به صفای صبر عطر اگین فرما  

الهی صدای سکوت در جان ها طنین انداز فرما  

الهی ما را از رایحه دل انگیز لطف و رآفت بی چون خود بی اندازه برخورذار گردان  

الهی دامان دل ما و سامان زندگی ما باش  

الهی نفس ما را نفیس و بخت ما را بصیر و درد ما را دلیل راه خود فرما  

الهی شب هجرانت را به بامداد وصالت پایان بخش  

الهی تفرج در بهشت اسماء خود و اندیشیدن در افعال خود را نصیب ما بفرما  

الهی

الهی زندگی یعنی سیاحت در بوستان یاد تو      جان ما را در زمره گل های این بوستان قرار ده

الهی زندگی یعنی گوش سپردن به موسیقی نام تو   گوش جان ما را از ان چنان اکنده ساز که همواره مدهوش و شیدای شنیدن ان باشد و لحظه ای توان دوری از انرا نداشته باشد  

الهی ما را از خامی هجران  به پختگی وصال  و از پختگی وصال به سوختگی فنا  برسان (حاصل عمرم سه سخن بیش نیست :خام بدم پخته شدم سوختم )

الهی دیوارهای شهر خودی را به نور تجلی خود فروریز و  اذان اعلام خود خواهی را در پرتو صیحه هستی بی فروغ گردان  

الهی سازها را با سوزها همراه ساز و پرهای ما را با پرواز اشنا گردان  

االهی ائین خردورزی و مناسک شنا در اقیانوس لطف و مهر خود را به ما بیاموز  

الهی دست ما را بگیر و در بارگاه جمال و جلال خود راه ده و در مراسم عالی بندگی  مارا هم بار ده  

الهی دل های کم فروغ و بی فروغ ما را با اخگر شعله های فروزان نگاهت مشتعل گردان  

الهی خواب ما را غنودن در بستر یاد خود و بیداری ما را سرودن نام خود قرار ده

الهی

مهربانا جان ها را انچنان از یگانگی و یکرنگی و بی رنگی اکنده ساز که در اوج سکوت سکنی گزینند و بر تارک ستایش و ثنایت جز تو نبینند و ندانند و نخواهند  

ای جانان من ! ان هنگام که از سویدای جان سرود عشق ساز کنیم دیگر چه جای  سخن و اواز است که فقط تو هستی که می سازی و می سرایی  

ای سازنده دل ها و این سراینده سرودها رهایی از بیگانگی راز یگانگی و رمز صعود و سر سجود است همه ما را از ان نصیبی وافر عنایت فرما  

خدایا ما را از تخیل ماندن در دنیا رها ساز  

الهی توهم هویت را در پرتو تعقل حقیقت بی فروغ گردان  

الهی جان ها همه شیدای تواند ...فراغت شیدایی و صداقت سودائی و صرافت تنهایی و فرصت رؤیتت را از ما دریغ مدار  

الهی باران فیضت بر جان ها جاری است جان ما را پذیرای ان قرار بده  

الهی با اب رحمت و توبه ات وجودمان را شستشو ده و با عطر یاد و نام خود را معطر فرما و در بارگاه خود فانی فرما ...یا من هو هالک الا وجهه  

الهی

خدایا  دلی به پهنای دربا و روحی به ژرفای اقیانوس به همه ما عنایت فرما  

الهی همه پندارها و کردارها و گفتارهای نارسای ما را به باران امرزش خود شستشو ده  

الهی نفوس و روان های آغشته و الوده ما را درپالایشگاه  نام و یاد راستین خود زلال و شفاف فرما  

الهی

مهربانا  نقد حال و وقت کار و بذل مال و بسط جان به ما عنایت فرما   

ایزدا گره وصل جان ها و نقطه فتح قلوب و ثبت نفوس و شمع جمع شوریدگان درگاه خود باش 

محبوب من شیرینی دوستی و همنشینی و همنوایی و همگامی با خودت را نصیب همگان بفرما  

همه بندها را از جان ها بگسل و همه سدها را از جلوی سیلاب عشق خود بردار تا در اقیانوس هستی غرق شویم  

الهی چنان کن که همه حدود وجودمان به سوی بی نهایت میل کنند و همه ثغور نفوسمان به سوی صفر ! 

الهی نقاش همه نقش ها و الهامبخش همه الهام ها و اموزگار همه دانش ها تویی  

پس همه واسطه ها را از میان بردار تا مستقیما از تو بیاموزیم و از تو نقش پذیریم و بر راه تو رویم و در تو فانی شویم ....

الهی

الهی درخت صبر در بوستان جان ها تنومند گردان  

الهی جانها را با یکدیگر اشتی ده  

الهی جان و روان و اندیشه فرد و جمع را به روشنایی شکوفایی یاد خود پرفروغ گردان  

الهی سرخوشان باده حضورت را به جمع ما و به جان ما دعوت فرما  

الهی ما را برخوردار از نسیم توحید بفرما  

الهی کام ما را از عشق خود براور  

الهی ما را به بارگاه بندگی ات  راه ده تا به ازادی مطلق و رهایی محض دست یابیم  

 الهی از همه چندو چون ها و چون و چراها رهایمان ساز  

الهی جان های ما به مقام شیفتگی و شیدایی ات که غایت القصوای امال عارفان و حقیت جویان است برسان  

اللهم انی اسئلک خیر ما سئلک منه عبادک الصالحون  و اعوذبک ممااستعاذ منه عبادک المخلصون

الهی...ان شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

الهی انقدر به ما دانش عطا کن که از هر گونه دشمنی رها شویم   و همه هستی را عاشقانه دوست داشته باشیم . چرا که امیر پارسایان فرمود :الناس عدو ما جهلوا . انسان ها دشمن انچیزی هستند که به ان جهل دارند.  

خدایا اغوش خود را در این شب ها برای همه بندگانت بگشا  

خدایا ناز تو و نیاز ما چهره دلپذیر هستی است انرا به ما بنمایان  

الهی برجان و قلب ها چنان بتاب که ضمائر ما از جام ناب شراب طهور لبریز گردد  

الهی راز قدر در ان است که قدر خودرا بیابیم . پس قدر خود را به ما بشناسان

الهی

خدای من   

درون ما را از بیراهه آشوب های بی سود و نگرانی های بیهوده و دغدغه های وهمی و واهی بزدای  

الهی ما را از بیراهه های کشمکش و  ناهمدلی و ناهمزبانی و ناهمسویی و  ناسازگاری های ناسوتی به شاهراه عشق و همدلی و هماوایی و همنوایی و هم سرایی های لاهوتی  رهنمون ساز  

الهم اهدنی بنورک الیک

الهی

نای ما را از نوای دلنشین خود اکنده ساز  

مهربانا جان ما را به نسیم جان بخش امرزش خود بنواز  

الها داروی دردها روان و جان و جسم و خانه و کاشانه همه دردمندان باش  

الهی ان کسان که دلشان به واسطه نابخردی ها و سهل انگاری هایمان شکسته است در پناه مهربانی بی واسطه ات  مرهم دلهای شکسته شان باش  

الهی با نمایش نشانی هایت از گمراهی و سرگشتگی و سرگردانی رهایمان ساز  

الهی

الهی

الهی فن فنا و رسم وفا و درس صفا به ما بیاموز

الهی

خدایا بی کسی و تنهایی در حضورت بی فروغ است  و جمع و حضور بی حضورت  نیزبی فروغ  

الهی در جمعیت و تنهایی حضورت را از ما دریغ نفرما  

الهی خانه وجود و ملک سجود به نور خود روشنایی بخش  

الهی همه موانع صعود به قله حضورت را از جلوی راهم بردار  

الهی طعم رهایی و رایحه آزادی در فضای بهشت بندگی ات نصیب و روزی ما بگردان  

الهی  غبارهای جهل و ترس و طمع را در پرتو درخشش نور معرفت زائل ساز  

الهی همه گونه نابخردی و هواپرستی و خود خواهی را از جانمان بزدای  

الهی  خودبینی و دوبینی  را در کوره عشق خود ذوب گردان  

الهی

الهی بر سر سرای خودت راهم ده و بربارگاه خودبار ده و از جایگاه خود نشانی ده  

الهی فرد فنا در جمع ثنا به همه ثناگویان عنایت فرما  

الهی چنان کن که  ترانه سرای کویت و بازنده رویت ویابنده نورت  و جوینده جورت و سوزنده طورت  و نوشنده طهورت و کوبنده درت باشیم  

الهی ناز خود چنان برما نمای که سرتاپا نیاز شویم و سر ازپا نشناسیم  

الهی ..شعری از ارتیمانی

قول رضی الدین آرتیمانی در آن ساقی نامه بلند و زیبایش:

الهی به مستان می خانه ات .................. به عقل آفرینان دیوانه ات

به جام صبوح و می و میکده ............... به رندان مست صبوحی زده

به صبری که در ناشکیبا بود .............. به شرمی که در روی زیبا بود

الهی به آنان که در تو گم اند ................. نهان از دل و دیده مردم اند

میی ده فروزان تر از شمع روز .......... میی ساقی و باده و جام سوز

میی ده که چون ریزی اش در سبو .......... همه قل هو الله تراود از او

میی سر به سر شور و مستی و حال ... میی یک قدم تا در ذوالجلال

میی را که باشد در او این صفت ............ نباشد به غیر از می معرفت 

hermeneutics.blogfa.com

آزادو رها

الهی آزادی و رهایی بهره زندگی همگان با د  

الهی سود صعود بر قله های رفیع بخشندگی و فرزانگی و بسندگی و سازندگی را بر زیان فرود به زمین تنگ نظری و تن آسانی و سنگدلی و ویرانگری غالب فرما

الهی

الهی ان لم تکن غفرت لنا فی ما مضی من شعبان فاغفر لنا فی ما بقی منه  

الهی  بر ما آسان گیر  

الهی راه و رسم آسان گیری و سخت کوشی و دلداری و جان مداری به ما بیاموز  

الهی ما را از دیدار خود محروم مگردان  

الهی آغاز ما را به نام خود و پایان ما را به راه خود قرار ده 

الهی جان ما را طالب دیدار جانان قرارده  

الهی از جام باده نوشین عشقت بر کام ما بریز  

الهی یک لحظه ما را از سرای محبتت بیرون مینداز  

الهی قلب ما را کانون روشنایی و مهد پرورش نوزادان مهرورزی و مرغزار رویش جوانه های خردورزی و باغستان جوشش قارچ های شعور و شور و نخلستان صعود نخل های شیدایی و تاکستان تاک های پیوندو پارسایی قرار ده  

الهی همه گونه های گمان از سر و سر ما برانداز و برجای ان نهال  های یقین وبینش بنشان

الهی

 

الهی به ما خرد و دانشی بخش که در پرتو ان : ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم  جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم   عیب درویش و توانگر به کم وبیش بد است  کاربد مصلحت ان است که مطلق نکنیم

الهی

الهی به ما بینش ده تا طعم شیرین محبت را با افزودنی های غیرمجاز در کام خود و دیگران تلخ نکنیم  

الهی دروازه بان قلبمان باش و جانمان را  از ورود توپ های سپاه نادانی صیانت فرما  

الهی چنان کن که تارهای دلمان آهنگ اشنایی بنواوزند و سرود عشق ساز کنند  

الهی

مهربانا مارا بیامرز .........

الهی

هیچ لحظه ای از وقتمان و هیچ ذره ه ای از وجودمان را از طرب انگیزترین نواهای عاشقانه ات خالی مدار  

الهی قطره های شبنم بامدادی گلهای نغز ترنم گلبرگ های جان را بر برگ های خشکیده جهانمان بیفشان  

الهی دم سرد ما را به هوای گرم افتاب دیدارت گرما بخش  

الهی سرود سرد لب ها یمان را با بوسه های گرم سیماب گونه ات به ترانه های توحید و وصل مبدل گردان  

الهی خس خستم را  در بحر منت خود غرق و ناچیز گردان  

الهی جور و جفای حبیب خوشتر است از مهر و وفای رقیب  پس چگونه باشد که از حبیب جز مهر و وفا نترواد ...تو با خدای کار خود انداز و دل خوش دار     که رحم اگر نکند مدعی  خدا بکند

خدایا شرمسارم که بنده پرمدعا و سیه روزگار توام  اما سرافرازم که افریده تو و بنده توام

الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبدا   و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا  

بعثت

خاکبوسم  که شهریار منی      سبزپوشم که نوبهار منی   

روزگارم بلند و مقبل باد           تا تو اقبال و روزگار منی  

شب صفت بر  کناره می رفتم     روزم اکنون که در کنار منی   

تقدیم به پیشوای پویش و پیوند و پارسایی  انکه ستودۀ ستایشگران است