قل رب زدنی علما . لا تسئلوا عن اشیاء ان تبد لکم تسؤکم .
آیا ما گنجایش عقلی و روحی برای دانستن داریم ؟
همچنانکه اگر به کودکی که جهاز هاضمه او به اندازه کافی رشد نکرده غذای پیچیده تر از ظرفیت بخورانیم چون نمی تواند هضم و جذب کند دچار عوارض و بیماری می شود اگر فردی یا گروه یا جامعه ای از دانش و تکنولوژی و سازمان و همه مواهب و برساخته های بشری فراتر از گنجایش خویش برخوردار شود دچار عوارض و بیماری های گوناگون می گردد که خودکامکی و ازریخت افتادگی و از دست دادن همه یا برخی از مزایای پیش از دست یابی به تازه ها و /یا گرفتار شدن به معایب پس از دستیابی به تازه ها و در یک کلمه سقوط در ورطه نابخردانگی از جمله آنها است . و ان ضرب المثل :وای از دمی که گدا معتبر شود نیز ناظر به همین موضوع است . حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .
نتیجه : اهتمام در جهت تربیت انسان و رشد و تکامل عقلی و روحانی بر برخورداری مصنوعی و تحمیلی انسان تربیت نیافته از موهبت های برساخته مدرنیته مقدم است به تقدم رتبی .
و از همین راه است که علی بن ابی طالب فرمود : نیاز انسان به تفکر بیش از نیاز او به طلا و نقره است . پس باید خرد ادمیان را برانگیزاند و نمی توان با بستن راه های اندیشیدن و کنترل اندیشه به جای مدیریت اندیشه و در تعطیلی عقلانیت به جامعه ای مرفه رسید .
امام حسین علیه السلام:بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
امام علی علیه السلام:علم میراث گرانبهائی است و ادب لباس فاخر و زینتی است و فکر آئینه ای است صاف
من مست می عشقم هشیار نخواهم شد | وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد | |
امروز چنان مستم از بادهی دوشینه | تا روز قیامت هم هشیار نخواهم شد | |
تا هست ز نیک و بد در کیسهی من نقدی | در کوی جوانمردان عیار نخواهم شد | |
آن رفت که میرفتم در صومعه هر باری | جز بر در میخانه این بار نخواهم شد | |
از توبه و قرایی بیزار شدم، لیکن | از رندی و قلاشی بیزار نخواهم شد | |
از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم گشت | وز یار به هر زخمی افگار نخواهم شد | |
چون یار من او باشد، بییار نخواهم ماند | چون غم خورم او باشد غمخوار نخواهم شد | |
تا دلبرم او باشد دل بر دگری ننهم | تا غم خورم او باشد غمخوار نخواهم شد | |
چون ساختهی دردم در حلقه نیارامم | چون سوختهی عشقم در نار نخواهم شد | |
تا هست عراقی را در درگه او باری | بر درگه این و آن بسیار نخواهم شد |
{ولوشاء ربک لآمن من فی الارض کلهم جمیعاً افأنت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین}
( و اگرپروردگارتو می خواست قطعا هرکه در زمین است همه یکسر ایمان می آوردند
آیا تو مردم را نا گزیر می کنی که ایمان بیاورند.) این آیه مکی است و و درمدینه در سورۀ بقره آیه زیر ناز ل گردید :
{ لا اِکراه فی الدین قد تبیّن الرشد من الغی} اجباری در دین نیست، هدایت ازگمراهی مشخص شده است
در برهم کنش های جهان امروز مقایسه که از توهم برتری (خود یا دیگری ) سرچشمه می گیرد به یک روند ویرانگر روح و روان فردی و جمعی ادمیان تبدیل شده است و چه بسیار پندارها و گفتارها و کردارهای دون شان و خرد ادمی که در این مزبله می روید ..و. ادمی را از سرچشمه زلال توحید و یکرنگی و فضای بیکران عالم قدس و معنا و یاد و بی رنگی و وحدت هستند دور می سازد و در حصار تنگ تنگ نظری و وادی خشک و بی روح تکاثر و تفاخر و غفلت و غم و اندوه و حسرت گرفتار می سازد و راه چشمه سار افرینش و پرورش و اموزش حقیقی را بر جان های تشنه می بندد . اری مقایسه در مفهوم و مصداق امروزی ان ابشخور شور و اکنده از املاح است که نوشیدن از ان بر تشنگی می افزاید و راه فیض قدس را برجان ها مسدود می سازد . بکوشیم کودک درون را همچنان زنده نگه داریم .
جذبه من جذبات الرب توازی عباده الثقلین
الهی ما را به پرهیز از بیهوده گویی و گریز از بیهوده شنوی و پوچ انگاری و بیهوده کاری موفق بدار
چرا که گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش تا نشوی محرم زین پرده رازی نشنوی. و شرط ان همان است که خدا فرمود: اجتنبوا قول الزور . و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا.
خلل پذیر بود هر بنا در جهان که می بینی به جز بنای محبت که خالی از خلل است
الهی جان های همه ما را زیر باران خردورزی و دلدادگی از حصار تنگ نظری و بدبینی رها ساز
الهی شیرینی محبت را در کاممان بریز و ما را از بداندیشی نسبت به همنوعان و همگنان ازاد ساز
الهی روانی سرشار از زلال شور و شعور و صعودو رقاء به ما ارزانی دار
الهی اشک هایمان را به اشک شوق و انبساط و بهجت روحانی و سیر در عوالم تجرد تبدیل فرما
الهی نابرخورداری های عقلی و روحانی و حقیقی را بهای برخورداری های اعتباری و مادی و دنیوی ما قرار مده
الهی دو عالم را به یک بار از دل تنگ، برون کردیم تا جای تو باشد
دانی که چیست دولت دیدار یاردیدن در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
از جان طمع بریدن اسان بود ولیکن از دوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ وانجا به نیک نامی پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن گه سرعشقبازی از بلبلان شنیدن
بوسیدن لب یار اول زدست مگذار کاخر ملول گردی از دست ولب گزیدن
فرصت شمار صحبت کزاین دوراهه منزل چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی یار ب به یادش اور درویش پروریدن
در مذهب ما کافری است رنجیدن
به دنیا امده ایم تا قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم
الهی ما را از خودت برخوردار گردان و از خودم بیخود
الهی چنان کن که جز تو نبینیم و نیابیم و به مشاهده هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن بر ملکو ملکوت چار تکبیر زنیم و حجاب های سبعه را بدریم ...
خلوت دل نیست جای صحبت اغیار ...
فقط یک حقیقت وجود دارد که مطلق است و باقی همه نسبی است و ناپایدار ....اری لیس فی الدار غیره دیار ..و به درستی گفته اند : عصاره خلقت محبت است ...
خلل پذیر بود هر بنا در جهان که می بینی به جز بنای محبت که خالی از خلل است
اری هرگاه و به هرمیزان که مزه دوستی را چشیدی شاهد زیبای حقیقت را در اغوش کشیده ای
و بر این پایه سلوک و سیر انسان به یک محبت گسترده و بی مرز و بیکران به اقیانوس دانش و حقیقت و حکمت که جز ذات حضرت حق نیست خواهد انجامید و همه جویبارها به همان اقیانوس خواهند ریخت ...الهی کیست که طعم شیرین محبت تورا بچشد و برجای تو درجستجوی دیگری باشد ....چه اینکه همه تویی و در تو همه چیز و همه کس را یکجا می توان یافت و من احسن من الله صبغه ..و الذین امنوا اشد حبا لله ....باورمندان ببش از همه خدا را دوست دارند و چون افریدگار را دوست دارند همه افریده هایش را در ژرفای جان می پذیرند و بدین پذیرش مبتهج اند...اری این است معنای اطاعت از خدا و رسول : یعنی با طوع و رغبت به سوی حقیقت که اصل وجود ادمی است شتافتن ..و طوع و رغبت در مقابل کره و اکراه است که لا اکراه فی الدین ...
من به مهمانی دنیا رفتم من به دشت اندوه
من به باغ عرفان
من به ایوان چراغانی دانش رفتم
رفتم از
پله مذهب بالا
تاته کوچه شک
تاهوای خنک استغنا
تاشب خیس محبت رفتم
من به دیدارکسی رفتم دران سرعشق
رفتم رفتم تازن
تاچراغ لذت
تاسکوت خواهش
تاصدای پرتنهایی
..
من زنی را دیدم نور در هاون می کوبید
شوق می امد دست در گردن حس می انداخت
فکر بازی می کرد
زندگی چیزی بود مثل یک بارش عید یک چنار پرسار
زندگی در ان وقت صفی از نور و عروسک بود
یک بغل ازادی بود
زندگی در ان وقت حوض موسیقی بود .(سهراب سپهری )
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود
خود فروشان را به کوی میفروشان راه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد، گاه هست و گاه نیست
العاقل یکفیه الاشاره
الهی برونم را با شیدایی ات و درونم را با دوستی ات و اندیشه ام را با شناختت و روانم را با مشاهده ات و درونی ترین لایه وجودم را با حضور همیشگی ات روشنایی بخش
اللهم نور ظاهری بطاعتک و باطنی بمحبتک و قلبی بمعرفتک و روحی بمشاهدتک و سری باستقلال حضرتک
پیامبر اسلام امد تا شوق اموختن را در جان ها زنده کند ...همچنانکه از نظر پزشکی بی اشتهایی نشانه بیماری است و باید درمان شود و استمرار بی اشتهایی در انسان به تدریج جسم انسان را به سوی سستی و نیستی می راند ..پیامبر هم که طبیب جان ها و روانها است بران است تا بیماری بی اشتهایی بنی ادم به اموختن و دانش و تعقل و خردورزی را درمان نماید و بر این اساس همچنانکه پیشوای پارسایان اشاره فرمود: برانگیختن گنجینه عقول ادمیان هدف بعثت رسولان خداوند است . بر پایه این سخنان : هرگونه برداشت و دریافت از اسلام /دین که شوق خردورزی را در جان انسان جاودانه سازد و او را شیدای معرفت گرداند و بدین ترتیب او را از پرستش ماسوی الله رها سازد براداشت معیار محسوب می شود . پس می توان یک معیار و شاغول و ضابطه جهانشمول برپایه مستقلات عقلیه و خردناب برای سنجش عیار هر گونه سخن یا بینش یا کنشی که به دین /اسلام /خدا نسبت داده می شود بنا کرد و با شفافیت و روشنی درجه خلوص انرا سنجید.
خردورزی شآن ادمی است و هنگامی که انسان در این جایگاه می ایستد یعنی به راستی می اندیشد خود را از هرگونه انگیزه و آز آزاد ساخته است و از همین رو است که شکافنده دانش ها پنجمین پیشوای بشر فرمود: خداوند به چیزی برتر از عقل (خرد )پرستش نشده است ..و خردورزی است که ادمی را شیدای معرفت می کند و با باشناخت شاکله درونی و راستین و ماندگار ادمی رشد می کند و می بالد و از خاک بیرون می زند به سوی خورشید حقیقت در حال پیشروی است و پیش درامد این جنبش و شیدایی برداشتن دیوار بین خودی ادمی و روشنایی راستین است و برداشتن این دیوار در جریان خودشناسی و خودباشی و اشکار ساختن گنج پنهان در ژرفای جان رخ می نماید و چهره دلربای خردناب از زیر خروارها خس و خاشاک و پیرایه های روزمره ذهنی و عینی اشکار می گردد ....و دقیقا در چنین لحظه ای است که مولوی می سراید : تابش جان یافت دلم واشد و بشکافت دلم دشمن این ژنده شدم ....و باز به بیان مولانا : ان رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
۱.انسان رها از هرگونه داوری می پرهیزد و می گریزد چون پیش داوری رهایی را دربند می کند
۲. انسان رها می کوشد هر کس و هررخداد و هر کنش و واکنش را درک کند و در عین حال همواره به محدودیت دانش و ادراک خود واقف است
۳. انسان رها بی مرز است و مرزهای بت های ذهنی و عینی را پیوسته می شکند حتی مرز بت شکنی را .
۴. انسان رها در عین حال که از خودشیفتگی مثبت و اعتماد به نفس برخوردار است از هر گونه خودبینی و خود پسندی می گریزد
۵. خود دوستی او عین نوعدوستی او است.
۶. انسان رها یک نقاد تمام عیار است و در عین حال نقد او دوستی را ژرف تر می کند و مرزهای دوستی را گسترش می دهد . او هرچه را نقد می کند در گام نخست صمیمانه انرا از آن خود کرده است.
...و شما نیز می توانید به این نمایه بیفزایید . بیندیشید و بنویسید و....
هم اکنون خداوند در زمین دست کم ۷۰۰۰۰۰۰۰۰۰بنده دارد و بی شمار افریده های دیگر ........
از هستی خویشتن رها باید شد
از دیو خودی خود جدا باید شد
آن کس که به شیطان درون سرگرم است
کی راهی راه انبیا خواهد شد
تقدیم به انها که پرواز را اموخته اند یا تجربه کرده اند ...پرواز در بیکران رهایی ُدرس است یا درد است یا درمان ؟ یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم انچه را جانان پسندد ...الهی وجود ما را ظرف سجود خود و نفوس ما را نقش نقوش خود قرار ده ..الهی راز پرواز را در جان انها که پرواز را اموختند نهادی ...ما را هم از ان راز بهره ای عنایت فرما هرچند که انرا که خبر شد خبری باز نیامد . و این مدعیان در خبرش بی خبرانند...الهی جان ما را از گل و لای جهل و جمود به لطف زلال علم و شهود بپیرای
ادراک یک رابطه بینا ذهنی و دوسویه و بل چند سویه است . درجه و چند وچون ادراک در روابط گوناگون بین افراد اعم از رابطه های ضروری و انتخابی بر نحوه و کیفیت زندگی جمعی یک ملت تاثیر فراوان دارد. در جوامع جهان سومی که به طور اصولی دچار گسست های تاریخی هستند پدیده ای مزمن زیربنای گرفتاری ها و گره ها و کشمکش های درونی است . برخی فیلسوفان از این پدیده با عنوان :چند عصری یاد می کنند. توضیح انکه مردمان ما به طور نسبی و به تناوب در تجربه های زندگی خود در وطن های شغلی و ذهنی و زبانی و تخصصی ویژه خودشان مآوا می گزیینند و از همان پایگاه هم میهنان خود را و همه وجوه زیست و زبان و عین و ذهن انها را تفسیر می کنند و به جای رهایی از تارعنکبوتی این ماوای شخصی یا گروهی بیش از پیش بر ان می تنند و به تدریج مرزهای بین خود و دیگران را در تجربه روابط بیناذهنی پررنگ می کنند و گاه تا انجا پیش می روندکه هرگونه ابراز وجود ضاجبان دنیاهای متفاوت را با انگاره دیگرباشی و ذگراندیشی توصیف می کنند و در مصاف عقیدتی و عملی با ان برمی ایند و دچار در هم ریختگی استراتژیکی و تاکتیکی می گردند و افزایش سردرگمی ها روز به روز بر دامنه ناهمدرکی ها و نا هماهنگی ها می افزاید و مجموعه را در سراشیب از هم پاشیدگی سوق می دهد. بیایید همدیگر را همانگونه که هستند ببینیم و بپذیریم و دوست داشته باشیم و ذهن و ضمیر خود را از عادت روزانه مبنی بر تعیین تکلیف برای همدیگر رها سازیم و رنگین کمان استنباط و تفکر را ارج نهیم و متن زندگی مان را از تجربه زیبای همزیستی برخوردار سازیم و اموزگار و نواموز همدیگر باشیم نه فرمانرا و فرمانبر همدیگر .
رسانه ها در دنیای امروز به شدت بر افکار عمومی تاثیرگذر هستند . از انجا که اغلب امپراطوری های رسانه ای برای بقا و گسترش نفوذ خود در هماوردی نفس گیر جنگ اطلاعاتی و ارتباطاتی نیازمند منابع مالی هستند ناگزیر منویات زورمداران و جاه طلبان اقتصادی و بالمال صاحبان ثروت و قدرت را بازتاب می دهند . هم از این رو است که تقریبا همه ملت ها بدون استثناء همواره تحت تاثیر نتایج عرضه و تقاضا در باز ار بازتوزیع ثروت و قدرت و نبردها و کینه ورزی های گریزناپذیر ان هستند .به همین دلیل بر خلاف اراده نویسندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر و صلح طلبان و ازادی خواهان دنیا صدای انها که برای تداوم زیاده خواهی های مادی خود بر طبل تقابل می کوبند و از طریق رسانه ها علایق سنتی عرف ائین و کیش و نیز گوناگونی های رنگارنگ نژادی و فرهنگی و دینی را دستمایه تعمیق شکاف و دشمنی و هویت سازی های تنش زا و ارمان گرایی های بیهوده می سازند تا از رهگذر بهره برداری ابزاری از همه داشته ها و مقدسات و افتخارات و پیشینه ملل اعم از آئینی و ملی و تاریخی و بازار خود را روق بخشند و چند روزی بیشتر سوار بر امواج این دشمن سازی ها ودیگرهراسی ها به زراندوزی و شادخواری بی مرز خود-البته در لفافه ارزش های انسانی و ادعاهای پوچ صلح جویانه و بشردوستانه- استمرار بخشند . و این یک روند فراگیر در همه جهان ها است که در جهان سوم وجه برهنه تر و خانمان براندازتر و اندیشه سوز و خردستیزانه دارد و همه سرمایه اجتماعی یک ملت را به اسانی به غارت می برد و هیچ ابایی از ویرانسازی همه بنیادها و بناهای فرهنگی و ائینی و روح جمعی ملت ندارد.
توکل چیست پی کردن زبان را ز خود به خواستن خلق جهان را